دیگه رغبت نوشتنو ندارم ,اما زور زورکی خواهم نوشت.
یادش بخیر همین دوسال پیش بود که یکی از دوستان بسیار عزیزم پیشم اومد ودر حین صحبت کردن صحبت
از وبلاگ نویسی واین حرفا شد . رک وراست بهم گفت وبلاگ کیلویی چند ؟!
از اون روزتاکنون صدای آن دوست در گوشم میپیچد ،او کسی نبود جزء یک دوست روزنامه نگار
ویک خبرنگار فعال قدیمی که الان توی شهر علم ودانش (قم )مشغول گذرانوتمشیت زندگی است. هر جا باشد تنش سالم وروحش
روان واموالش روز افزون باد.
اما من بدون
نوشتن هیچکس نیستم. البته کم کم خواهم نوشت ونمی دانم در باره کی بنویسم اما دوست
دارم در باره ایران عزیزی بنویسم که اینک در اوج ذلت است . شاید روزی ایران ، همان
سرزمین رویایی من لبخند سبزی بر روی فرزندان سبز گونش بزند.
جنبش سبز اما این روزها رفته توی لاک خودش از وقتی
اکبر هاشمی رفسنجانی سکوت کرده سبزها هم کم کم از شور اوفتاده اند .خدا نکرده نکنه
سبز ها عامل هاشمی باشند؟ این یک سواله ؟یکی هست بمن جواب بده ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 21:5  توسط دلشکسته
|
سلام برهمه عروسکهای ایرانی،عروسکهایی که خیال
میکنند آدمند,راه میرند ,میخورند واحساس میکنند که سیر شدند،میخوابند بعدش که
بیدار شدند سنگینند وتنهایی ویرانگری وجودشونو درهم میکوبه ،همش منتظرن تا یه
انتخاباتی بشه وپز سیاسی در کنند اونوقت شب اعلام نتایج یهوئی حالیشون میشه که ای
دادوبیداد، این مدت مشغول خوش رقصی بودند ، برای اونهائی که از رقص آدمها متنفرند
ولی عروسکها را به رقص وا میدارند .
منم یک عروسک بودم، اما دیگه نمیخوام به سازسایه ها اونم در خیمه شب بازی انتخابات برقصم ،من میخوام برای بچه هایی برقصم که عاشق عشقند ،
من تنها برای بچه های سبز ایرانی خواهم رقصید که دیگه دنبال خوانندهای پاپ سی ساله
سیاست اخیر نیستند، اونهایی که توی 22 خرداد 88 برای آزادی همه آدمها وعروسکها
رقصیدنداما جشنشونو بازهم چفیه بندهابهم
زدند. حالا دیگه میخوام برای همیشه سبز برقصم.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 2:17  توسط دلشکسته
|